اینگونه نگاه کنید...
شنبه 8 بهمن 1390 11:05 ق.ظ

NOBODY IS PERFECT
هیچ کس کامل نیست
اینگونه نگاه کنید...
مرد را به عقلش نه به ثروتش
زن را به وفایش نه به جمالش
دوست را به محبتش نه به کلامش
عاشق را به صبرش نه به ادعایش
مال را به برکتش نه به مقدارش
خانه را به آرامشش نه به اندازه اش
اتومبیل را به کاراییش نه به مدلش
غذا را به کیفیتش نه به کمیتش
درس را به استادش نه به سختیش
دانشمند را به علمش نه به مدرکش
مدیر را به عمل کردش نه به جایگاهش
نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش
شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش
دل را به پاکیش نه به صاحبش
جسم را به سلامتش نه به لاغریش
.سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
سوگواره ای برای قرآن
چهارشنبه 28 دی 1390 11:29 ق.ظ
قرآن از زبان دکتر علی شریعتی
و بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات! آن
هم حج و نماز !
این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه
اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که
این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و
برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای
فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد
کمر و باد شانه و ... شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب
گذاشتند وبالاخره، اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و
نثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد،
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه
مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "
مبدل کرده ام .
کرده ،یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، یکی به خود می بالد که ترا
در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا
موزه سازی کنیم ؟
آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند
.. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ”
احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …
صفحه ،خواندن تو آز آخر به اول ،یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان
که ترا حفظ کرده اند ، حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش
نکنند .
به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است
که به صلیب جهالت کشیدیم.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
ای قوم به حج رفته کجایید
پنجشنبه 15 دی 1390 12:53 ب.ظ

گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت كعبه رود. با كاروانی همراه شد و چون توانائی پرداخت برای مركبی نداشت پیاده سفر كرده و خدمت دیگران میكرد.
تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت در زیر درختی مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید از احوال وی جویا شد و دریافت كه از خجالت اهل و عیال در عدم كسب روزی به اینجا پناه اورده است و هفته ای است كه خود و خانواده اش در گرسنگی بسر برد ه اند.
چند درهم اندوخته خود را به وی داد و گفت برو .مرد بینوا گفت مرا رضایت نیست تو در سفر حج در حرج باشی تا من برای فرزندانم توشهای ببرم. شیخ گفت حج من، تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف كنم به زانكه هفتاد بار زیارت آن بنا كنم.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
سوال و جواب مرد اعرابی از پیامبر صل الله علیه و آله وسلم
دوشنبه 28 آذر 1390 10:45 ق.ظ
سوال و جواب مرد اعرابی از پیامبر صل الله علیه و آله وسلم
عرض کردم میخواهم داناترین مردم باشم؟
حضرت فرمود از خدا بترس
عرض کرد میخواهم از خاصان درگاه خدا باشم؟
حضرت فرمود شب و روز قرآن بخوان
عرض کردم میخواهم همیشه دل من روشن باشد؟
حضرت فرمود که یاد مرگ را فراموش مکن
عرض کرد میخواهم همیشه در رحمت حق باشم؟
حضرت فرمود با خلق خدا نیکی کن
عرض کرد میخواهم از دشمن به من آفتی نرسد؟
حضرت فرمودهمیشه توکل بخدا کن
عرض کرد میخواهم در چشم مردم خوار نباشم؟
حضرت فرمود پرهیزکار باش
عرض کرد میخواهم عمر من طولانی باشد؟
حضرت فرمود صله رحم کن
عرض کرد میخواهم روزی من وسیع گردد؟
حضرت فرمود همیشه با وضو باش
عرض کرد میخواهم به آتش دوزخ نسوزم؟
حضرت فرمود چشم و زبان خودرا ببند
عرض کرد میخواهم بدانم گناه به چه چیز ریخته می شود؟
حضرت فرمود تضرع و توبه به حال بیچارگی
عرض کرد میخواهم سنگین ترین مردم باشم؟
حضرت فرمود از کسی چیزی مخواه
عرض کرد میخواهم پرده عصمتم دریده نشود؟
حضرت فرمود پرده ی عصمت کسی را مدر
عرض کرد میخواهم که گورم تنگ نباشد؟
حضرت فرمود مداومت کن به قرائت سوره ی تبارک
عرض کرد میخواهم مال من بسیار شود؟
حضرت فرمود مداومت کن به قرائت سوره ی واقعه هر شب
عرض کرد میخواهم فردای قیامت ایمن باشم؟
حضرت فرمود میان شام و خفتن به ذکر خدا مشغول باش
عرض کرد میخواهم خدای تعالی را در نماز حضور یابم؟
حضرت فرمود در وقت وضو گرفتن بسیار دقت کن
عرض کرد میخواهم از خاصان باشم؟
حضرت فرمود در کارها راستی و درستی پیشه کن
عرض کرد میخواهم برای من عذاب قبر نباشد؟
حضرت فرمود جامه ی خود را پاک نگهدار
عرض کرد میخواهم در نامه ی عمل من گناه نباشد؟
حضرت فرمود با پدر و مادرت به نیکی رفتار کن
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
گامی برای حسین
یکشنبه 27 آذر 1390 01:23 ب.ظ

داشتم به این فکر می کردم ما برای امام حسین چه کرده ایم .
واقعا غیر اشک چه کاری می تونیم بکنیم .؟ شهدا با یاد حسین از زندگیشون گذشتن .ما با یاد اون از آسایشمون هم نمی گذریم. راهی را که علی با فرق شکسته اش ، زهرا با پهلوی شکسته اش و حسین با بدن پاره پاره اش آمده ما حاضر نیستیم یک گام هم بداریم .
حسین برای چه قیام کرد؟ امر معروف
از خودت پرسیده ای آخرین باری که امر به معروف کردی کی بوده ؟ تا حالا شده برای حسین حداقل از آبرومون بگذریم مقابل منکر ی
مثل بی نمازی، بی حجابی ،و... مقبله کنیم حداقل تذکر لسانی بدیم .
مگر ولی فقیه نفرمود تذکر لسانی وظیفه همگانی ....
شعر زیبای همشهری عزیزم حسین سنگری :
راه افتاده تمام غم دنیا با تو
گره خورده ست به خون، قصّه ی فردا با تو
مطلع سرخ غزل های جهانی شده ای
مطلع شعر، چه زیبا شده امّا با تو
شب اشک ست و تماشاست اگر بگذارند
اشک، با من، به سر نیزه تماشا با تو
صوت قرآن تو از حنجره ی باران ست
بارش ابر غمت با من و معنا با تو
آسمان طفل یتیمی شده بر دوش زمین
آمده از کرم و لطف تو بالا با تو
گَر جهان پُر شود از یوسف مصری هرگز -
با کسی راه نیاید دلم الّا با تو
تو که باشی همه ی گمشده ها پیدایند
هر چه گم گشته در اینجا، شده پیدا با تو
جلوه کرده ست خدا روی زمین در نقش ِ -
فصل سرخی که رقم خورده در اینجا با تو
قرن ها می گذرد، داغ تو تازه ست هنوز
راه افتاده تمام غم دنیا با تو
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
نتیجه حفظ ادب به امام حسین
شنبه 19 آذر 1390 02:18 ب.ظ
مطلب زیبایی از امیر کیبر در وبلاگ دوست عزیزم محمد مجیدی راد نقل شده بود که احساس کردم نوشتنش خالی از لطف نیست
مرحوم حضرت آیتاللهالعظمی اراکی رضوانالله تعالی علیه، بزرگ مرجع جهان تشیع میفرمودند: شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت، پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت شد؟
با لبخند گفت: خیر
سوال کردم: چون چندین فرقه ضاله (بابیت و بهائیت) را نابود کردی؟
گفت: نه
با تعجب پرسیدم: پس راز این مقام چیست؟
جواب داد: هدیه مولایم حسین است!
گفتم: چطور؟
با اشک گفت: آنگاه که رگ 2 دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد، سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزاتقیخان! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنهای! پس چه کشید پسر فاطمه؟
او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود. از عطش حسین حیا کردم، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد. آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و فرمود: به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی و آب ننوشیدی، این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 28 آذر 1390 11:14 ق.ظ
بهار محرم
دوشنبه 30 آبان 1390 08:54 ق.ظ

خدایا
در این بهار محرم شکوفه حسنی بر دلم برویان و
دلم را کربلایی کن
شعر زیبای همشهری عزیزم حسین سنگری
برای پیشواز محرم
وقتی تمام صاعقه ها را جنون گرفت
طوفان وزید و قافیه ها بوی خون گرفت
"تا گفتم السلام علیکم شروع شد"
قلب قلم تپید و تلاطم شروع شد
آغاز روضه بود به نام خدا؛ حسین
شاعر نوشت اول این روضه؛ یا حسین
خون جای اشک بر ترک گونه ها نشست
نام تو بر لب آمد و کوه از کمر شکست
نام تو بر لب آمد و دریا ز شرم سوخت
با جذر و مد نام تو صحرا ز شرم سوخت
نام تو بر لب آمد و کار از جنون گذشت
با تو به رقص آمده طوفان میان دشت
نام تو بر لب آمد و بغض زمین شکُفت
نام تو بر لب آمد و شاعر به گریه گفت:
"باز این چه شورش است که در خلق عالم است"
آمد ندا ز عرش که ماه محرّم است
***
ماه محرّم آمد و نبض زمان گرفت
قرآن بخوان به نیزه ی غم آیت شگفت
قرآن بخوان که صوت تو از حنجر خداست
"زین قصّه هفت گنبد افلاک پر صداست"
قرآن بخوان، جواب تو سنگ است پشت سنگ
قرآن بخوان به نیزه، به آواز سرخ رنگ
قران بخوان که سوز صدایت ستودنی است
قرآن بخوان به نیزه نگاهت سرودنی است
بر نیزه ها نگاه تو لبریز آفتاب
قرآن بخوان به لحن عطش ریز آفتاب
***
بر نیزه مثل حادثه تصویر می شوی
آیینه می وزد، وَ تو تکثیر می شوی
از سمت و سوی مشرق دل های بی قرار
روزی هزار مرتبه تفسیر می شوی
***
ای آشنای گمشده در اوج زخم ها
ای صید دست و پا زده در موج زخم ها
امشب به خط نستِعَلیقت کشیده ام
با زخم های سرخ و عمیقت کشیده ام
در باور زمین شده ای یکّه تازتر
بر نیزه می شود سر تو سرفرازتر
***
دارند می برند به کابوس زخم هات
آنان که آمدند به پابوس زخم هات
پس حق بده که شاعر خسته چنین کشد
یک آسمان ستاره ی خون بر زمین کشد
داغ تو ماه را به زمین هم کشیده است
خورشید و ماه را چه کس این گونه دیده است؟
***
خورشید و ماه با غم جانکاه می روند
شانه به شانه بر سر نی راه می روند
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 30 آبان 1390 09:16 ق.ظ
تعداد کل صفحات : 9 1 2 3 4 5 6 7 ...


